تبليغاتX
با ما قهوه می خوری؟























با ما قهوه می خوری؟

توی نامه بنویس دلم تنگ است

و به آفتاب پست کن!

آفتابگردان ها خبر را به گوشش می رسانند...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 0:7 توسط آرش| |

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم:هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیه
تورو نداشتن تو گیرو داره:
” ای بابا دل تو هیچ ،حال اون خوش ! ای بی مروت!
دیگه دلی می مونه؟
که جون دل کبوتر بتپه
که با شما از جون زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟
اگه صدا صدای منه
اگه نفس نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل
دل بابایی
دیگه دل نیس ،دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...

                                         بشنوید با صدای پرویز پرستویی

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 20:55 توسط آرش| |

یه فنجون گرم

تو یه زمستون سرد

ترجیحن توام باشی


فقط همین!



نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:50 توسط آرش| |

آه پاییز!

این چندمین شبی است که بی خوابم؟

این چندمین شعری است که برایت سروده ام؟

من یکرنگ شده ام:زرد!

و تو هر بار رنگین تر از پیش به مهمانی ام می آیی!

"پادشاه فصل ها!"


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 1:7 توسط آرش| |

خودش نیست؟

پس کجاست؟

خودم میرم و دنبال خودش می‌گردم!

نه شاید هم نرم!

شاید باید اینجا بشینم تا خودش پیدا بشه

شاید شاید شاید.......

چقدر تکراری شدن این شاید ها

و چقد دل من از این شاید‌ها دلگیره

شاید شاید شاید.......

اونقدر تکراری هستن که من رو یاد اتاق پرو میندازن با آینه هاش و یک من، که نه...!

هزارتا من، توی یه اتاق یک در یک!!!!!!!!!

دلتنگ که باشی‌ و یه عالمه شاید تکراری دوروبرت باشن،

دیگه حوصله نداری که بخوای قهوه بریزی.....

امروز تریا تعطیله!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 22:19 توسط آلما| |

-توام دلت بارون میخاد؟

-چه فایده وقتی نیستش؟

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 18:29 توسط آرش| |

Design By : Mihantheme